Wordpress Themes

۸۹ – خصال صین، قسمت اول

یکی از مباحثی که مدتهاست می خوام مطرح کنم و قبلا هم دوستان درخواست کرده بودند، خصال صین نام داره. بحثی است که در صد و بیست پست از امشب تقدیم حضورتون می شه. خصال صین یعنی ویژگی های مشترک مردم چین. فایده این بحث رو راستش نمی دونم. چون ما زیاد به اینها ربطی نداریم. به نظرم کسانی که تو ایران فکر می کنند با خوندن کتاب هایی مثل سنگفرش هر خیابان از طلاست، یا زندگی نامه رییس هوندا و دوو و سونی و یا خاطرات و توصیه های رییس شرکت های امریکایی مثل جنرال موتورز و مایکروسافت، می تونند راه حل هایی برای رفع مشکلات در ایران پیدا کنند سخت در اشتباهند. اونها مساله خودشون رو نوشتند و حل کردند. ما هم باید مساله خودمون رو که کاملا به اونها بی ربطه بنویسیم و براش راه حل پیدا کنیم. دیگه معنی نداره راه حل های اونها رو برداریم به زور به خورد سیستم ایران بدیم! به هر تقدیر بنده در این زمینه تخصصی ندارم و بیش از این حرف نمی زنم. از اینجا به بعد می خوام یک سری ویژگی های مشترک در خلق چین رو بگم. سعی ام هم بر اینه که به ترتیب اهمیت مرتب شده باشه. به طبع حرفهام تخصصی نیست صرفا یه سری مشاهده ست و نتیجه که خودم بهشون رسیدم. اگر نقطه نظری دارید حتما بگید تا افکارم رو اصلاح کنم.

۱- آقا تعارف که نداریم، پس بذار رک و پوست کنده بگم: چینی ها خنگ اند. این اولین ویژگی و مهم ترین اونهاست. فکر هم نکنید فقط چینی ها این طوری هستند، از هند به این طرف، بقیه کره زمین رو بگیرید تا برسید به آمریکا، همه این جوری ان. یعنی چین و کره و ژاپن و اندونزی و تایلند و مالزی و کلا مردم زرد پوست. خنگ هم تعریفش خودش دو دهه منبره. اینها خیلی ذهن های ساده ای دارند. توان پردازش همزمان چند تا کار رو ندارند. در مورد قضایا ساده و خطی فکر می کنند. وقتی می خوان کاری رو انجام بدن، تا دو حرکت بعدش رو فکر می کنند که چی می شه نه صد تا! ( توجه داشته باشید که منظورم میانگین مردمه نه اون یک درصد اقلیتی که تو المپیاد مدال میارن و ویروس کامپیوتری می نویسن.)

مثال۱: یه بار تو تاکسی خطی تو تهران تو هوای برفی، راننده با یه دست فرمون رو گرفته بود، با اون یکی دست یه فلاکس از زیر صندلی در آورد واسه خودش چای ریخت، بعد گذاشت سر جاش و لیوان رو گرفت دستش، رو لبش یه سیگار نصفه بود که یه دیقه پیش آتیش کرده بود، این ور لبش یه قند گذاشته بود خیس بخوره که یهو موبایلش زنگ زد، گوشی رو گذاشت بیخ گوشش و با شونه ش نیگه داشت، شروع کرد به حرف زدن. دید شیشه جلو بخار کرده چیزی نمی بینه، با اون دستش که به فرمون بود یه دستمال یزدی از زیر فرمون در آورد بخار رو پاک کرد، دید ته سیگارش الان می ریزه یه ثانیه فرمون رو صاف کرد، شیشه بغل رو داد پایین سیگار رو تکوند، شیشه رو داد بالا سیگار رو دوباره گذاشت گوشه لب، در همه این مدت هم داشت با یه پیکان فیروزه ای با ۶۰ تا تو اتوبان همت تو برف رانندگی می کرد. این یعنی ذهن ایرانی. اما ذهن چینی: من خودم رو کشتم تا یه بار هم که شده واسه دلخوشی ما راننده تاکسی پول رو صد متر قبل از رسیدن بگیره. اصلا امکان نداره! حتما وقتی رسیدی و ماشین رو خلاص کرد و دستی رو کشید و تاکسی متر رو زد، اگه شب باشه چراغ رو هم باید بزنه، بعد کرایه رو می گیره بقیه پولت رو میده!

مثال۲: یه بار یه بچه ایرانی ۴ ساله اینجا میره فروشگاه می بینه عکس بک گراند کامپیوتر صندوق دار، یه عکس مبتذله. همین طور که صندوق داره داشته جنس ها رو می زده، این در عرض سه سوت عکس رو عوض می کنه. یهو طرف می بینه و می گه جون مادرت همون قبلی رو بذار چون ما اجازه نداریم عکس رو عوض کنیم، من هم نمی دونم چه طوری قبلی رو دوباره بیارم!

اگه بخوام مثال بزنم تا فردا صبح می تونم از این خاطره ها بگم. امیدوارم با همین دو تا به حد کافی شیر فهم شده باشید. اما اگه آدم خنگ باشه یه سری خصوصیات خیلی خوبی داره. اولی ش اینکه آدم خنگ فرمان پذیر می شه، از خودش ابتکار نمی زنه. یه کار رو بهش می گن، همون رو درست انجام میده. وقتی بهش می گن این قانونه می گه چشم و … به همین خاطر من فکر می کنم یکی از دلایل پیشرفت اینها همین خنگ بودنشونه. تا جلسه بعد خدانگهدار.

۱۷ نظر برای “۸۹ – خصال صین، قسمت اول”

  1. رامین گفته:

    سلام مرسی از مطالب جالبتون ولی فکر نمکنی این مثالهایی که زدی زیاد ربطی به هوش و فهم نداشته باشه مثلا در مورد راننده تاکسی این بیشتر یه مسئله فرهنگیه(رعایت قانون) تا اینکه ربط به خنگی طرف داشته باشه!

    به رامین: بنده خدمت شما عرض کنم که راننده تاکسی های اینجا اصلا نمی دونن فرهنگ چیه! اوضاع تعطیل تر از این حرفهاست. مثلا تا قبل از المپیک یکی از مسائل شهرداری این بود که چه جوری به اینا حالی کنه که ایستاده کنار خیابون قضای حاجت نکنند! کلی دستشویی ساختند و کلی بهشون گفتند تا اوضاع بهتر شد. ضمن اینکه من فکر نمی کنم قانونی باشه که مثلا حتما باید همه این کارها رو بکنی و چراغ رو هم بزنی بعد کرایه رو بگیری. البته استفاده از تاکسی متر شدیدا اجباریه اما بقیه ش برمی گرده به توان ذهنی اینا که قبل از اینکه یه کار رو تموم کنند نمی تونند به چیز دیگه ای فکر کنند. یکی که اینجا شرکت داره می گفت نمی تونم به کارمندم بگم اول برو فلان جا این چک رو بده، بعد از اونجا این نامه رو بده به جای دیگه ای. باید حتما اول چک رو بده و برگرده، بعد نامه رو بگیره بره جای دومی!

  2. حسین گفته:

    قضیه همون ۹۸ درصد و ۲ درصده دادا…
    شنیدی که؟
    می گن تو این کشورا ۹۸ درصده مردمی که خنگن فقط کار می کنن و ۲ درصد باهوش مدیریت! تو ایران هم بالعکس !
    راستی تو می تونی از این فرصت استفاده کنی ها :D
    زت زیاد

    به حسین : من هم می خواستم یه چیزی تو همین مایه ها بگم که دیدم ممکنه نونم آجر شه بی خیال شدم. ولی در مورد چین صددرصد درسته. مردمانی خنگ و حاکمانی بسیار نخبه که از همون یک درصد باهوش هستند. حالا اینکه چه سیستمی هست که نخبه ها رو سوا می کنه میاره سر کار، خودش کلی بحثه

  3. خالص گفته:

    سلام.
    واقعا جالب بود معمولا از اون ور همش گل و بلبل تعریف می کنند و ویژگی های بدشون رو نمی بینند.
    دو روز میرن اون ور و بعد میان این ور و هر جا می شینن می گم نمی دونید چه فرهنگی چه اخلاقی چقدر قانونمدار. اصلا بهشت. اصلا حرف نداره. همه چی مرتب. اصلا تو خیابونا ماشین نمی یاد که ترافیک شه. اصلا سر چهار راه ها آدم نیست که از رو خط عابر رد بشه که حالا نیگا کنه چراغ قرمزه یا سبزه.
    من نمی دونم اگه اینجوری اصلا اون ور برای چی خیابون کشی و پیاده رو هست!؟

    به خالص : البته نه به این میزان پیاز داغی که شما گفتی، اما آره همین طوره. خیلی ها دید درستی ندارند و مطلق می بینند همه چیز رو. هیچ جا بدون نقص نیست اما صحبت اینه که بعضی جاها خیلی نقایصش کمه و نسبت به محاسن قابل چشم پوشیه. مثلا درصد آدم هایی که تو سوئیس قانون شکنی می کنند رو با ایران مقایسه کن. می بینی تو سوئیس چه افتضاحیه!

  4. مجتبی گفته:

    سلام
    بسیار توپ بود
    اما:
    معمولا انسان های موفق در هر جای دنیا که باشند درست است که فرهنگ خودشان را دارند اما بعضی چیز های مشترک دارند مثل همت، انگیزه قوی، گذشته بعضا و تقریبا سخت….

    به مجتبی: همون طور که گفتم این بحث ۱۲۰ شب منبره که ۱۱۹ تاش هنوز مونده. به اونا هم می رسیم.

  5. كاظم گفته:

    از جيهون دربست كرده بودي برا نو بنياد ؟

    خوبه تو معلم دیکته نشدی. کل جمله ت یه جای حساس داشت که اون رو هم غلط نوشتی. بقیه کلمات رو که بخوای هم نمی شه غلط نوشت!

  6. حسین ج گفته:

    به رامین : تو رامین پوراسد خودمون نیستی؟ چه مودب صحبت میکنی!!!

  7. حسین ج گفته:

    به محسن میرزایی : میدونی چرا برات عجیبه ؟ چون Base رو فرهنگ ایرانی گذاشتی
    بقیه نظرم در کامنت های بعدی ات

  8. علی گفته:

    من با هوشم اون خنگه،
    اون خنگه من با هوشم،
    ما به فنا ایم چون با هوشیم،
    اونا رستگارند چون …

    اون چیزایی رو که همه می گن رو همه می گن،
    ولی چون همه می گن نه معلومه درسته نه کسی گوش می کنه.

    به علی: چیزی که همه می گن احتمال درست بودنش بیش از چیزیه که فقط یه نفر می گه. تصور کن یه غذایی رو که نمی دونی چه مزه ایه، ده نفر می چشند و می گن شوره، یکی می چشه و می گه تنده. تو فکر می کنی چه مزه ای باشه قبل از چشیدن؟ در مورد من و چین همین اتفاق افتاد، از ده نفر این ها رو شنیده بودم، الان خودم از نزدیک دیدم، با دریافت من و تعریفی که من از خنگی و باهوشی دارم این حرفا رو زدم. ضمن اینکه قرار نیست کسی گوش کنه. اینها یه سری جمله خبریه، مشاهدات بنده است فقط واسه افزایش آگاهی و اینکه سر از سیستم یه کشور دیگه دربیاریم، همون طور که گفتم ما اصلا ربطی به اینها نداریم و قرار نیست این حرفها به درد ایران بخوره واسه عمل کردن

  9. میرهادی گفته:

    پس نتیجه میگیریم که رسول الله صرفا از جهت دوری مسافت فرموده اطلبوالعلم ولو بالصین و نه چیز دیگر

    به میرهادی: البته خیلی وقت پیش ها موقع بحث درباره زبان چینی گفتم که سختی زبان هم شاید یکی از دلایلی بوده که مورد نظر ایشون بوده علاوه بر بعد مسافت. به علاوه اینکه اون موقع دورترین جایی که عربها می شناختند صین بوده، شاید اگر ژاپن هم می دونستند چیه می فرمود ولو بالیابان. مهم اینه که از این جمله بفهمیم که آدم باید برای علم آموزی سختی های این چنینی رو برای خودش هموار کنه

  10. مهتاب گفته:

    احتیاج نیست قصه بگید، با یه کلیک و یه نقطه هم من می فهمم که این مطالب خونده می شه.
    so:
    click & .

  11. سلمان گفته:

    حاج محسن سلام!
    آقا ما تا بوده از شنیدن حرفهای شما لذت بردیم، حرفهای جدیت با تیکه های منحصر به فردی که قاطیشون می کنی همیشه شنیدنیه.
    چینی هایی هم که اینجا هستن همین طورین که میگی، حرف شنو، محافظه کار و نسبتا ترسو، و به قول تو یه خورده خنگ! کلا توی آدمایی که من دیدم توی این چند وقت از ملیت های مختلف، ندیدم مردمانی رو که به پیچیدگی ایرانی ها فکر کنند. البته شاید خیلی هم نشونه مثبتی نباشده، چون من فکر می کنم که سختی های زندگی توی ایران ماها رو این طوری بار آورده.
    سال نو چینی ات هم مبارک! اگه درست بگم:
    Xin Nian Hao

    به سلمان: بهههههههههه سلام! هابرماس! خوبی دکتر؟ لطف داری عزیزم. می دونی که هابرماس هم داره واسه ارشد می ره فرانسه. ولی عجب خاطره ای رقم زد! کلی فکر کردم تا اسم اون نویسنده هه یادم اومد. در مورد ایرانیان و پیچیدگی هاشون هم موافقم. شرایط هشل الهفت جغرافیایی و تاریخی و غیره باعث شده ماها کلا پیچیده باشیم. به نسبت چینیها که تو مغزشون فقط یه سیم به کار رفته اون هم برای اتصال گوش ها به همدیگه

  12. 209 گفته:

    به نظر من تو خودت شدیدا آدم پیچیده ای هستی/

    http://i۳۲.tinypic.com/۵ycdop.jpg
    http://i۲۹.tinypic.com/w۶wegl.jpg

  13. مجيد گفته:

    نه آقا محسن. من با این برداشتها موافق نیستم و از خودم شروع می‌کنم که در چین کار می‌کنم. من هم کارمند دارم، هم رییس دارم و هم همکار. مطلقا همچو احساسی که شما دارید ندارم. یعنی احساس نمی‌کنم که همکاران و یا کارمندان من خنگ باشن. جدای نظم کاری، همیشه راه‌حل‌های مناسب هم پیدا می‌کنن و بلکه در بسیاری موارد خیلی پیچیده‌تر از من فکر می‌کنن و پیش اومده که من در بعضی وضعیتها احساس هم ابلهی بکنم. حالا ما دو تا نتیجه می‌گیریم. یا من از اونها خنگترم که خب منطقا ممکنه ولی امیدوارم زیاد درست نباشه یا این‌که این شواهد شخصی و تفسیرهای مترتب بر اون کافی نیست.

    بهرحال جدای درست یا غلط موضوعات، نباید از مکر نفس در امان بود! یک لحظه فکر کن که ما دوست داریم چه تصویری از خودمون داشته باشیم؟ وقتی از ابتدا بحث هوش به میون میاد، خب دیگه تکلیف قضاوتها هم معلومه حتی بدون داشتن شواهد. تصور کن این مفهوم عکس باشه. آمریکاییها از ما باهوشترن. خب منطقا عمچو چیزی ممکنه اما بازهم به ما نمی‌چسبه. نهایت این شیوه اینه که نتیجه میشه ما ایرانیها از همه باهوشتریم ولی مثلا نظم نداریم!

    واقع اینه که مطلب خیلی پیچیده‌تر از این بحثهاست. این مثالهایی که تو زدی شاید شدیدتر در سوئد هم درست باشه و من تجربه کردم اما قشیه اینه که ذهن در شرایط خاصی تمرین میکنه و اون ذهن نیازی به نمرین در اونجا ندیده. همون در مسایل بازرگانی یا علمی خیلی “هوشمندانه”تر ممکنه عمل کنه و از همچو مثالهایی نمیشه در خصوص آی کیو قومیت خاصی داد.

    آقا محسن. کم کم رسم شده من نقش مخالف و منتقد بازی کنم ولی شنیدی که اگر با نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی…

    به آقا مجید: سلام، در مورد خط آخر من خیلی مشتاق بودم که شما این پست رو بخونید و دیدگاه خودتون رو اعلام کنید. متاسفانه سایت در چین قابل دسترسی نیست و من خوشحالم که علیرغم این قضیه باز هم شما این مطلب رو دیدید و ممنون از اینکه نظرتون رو گفتید.
    به نظرم یکی از اختلافات ما سر اینه که بحث رو مثالی جلو بردیم. حرف من اینه که اگر رفتار و برخوردها و کارهای مجموع این ۱.۳ میلیارد ادم رو با حدود ۷۰ میلیون ادم در ایران مقایسه کنیم، به این نتیجه می رسیم که هوش و ابتکار و استفاده از راه های میان بر و در کل مهارت های ذهنی، اطلاع یا اشراف به موضوعی که زمینه کاری ما نیست و داشتن مهارت هایی که بی ربط به هم هستند در ایرانی ها خیلی بیشتره. چیزی که شما گفتید یک مثال نقض بود که استقرای من رو خدشه دار نمی کنه. حرف من بر مبنای دریافت خودم از دوسال زندگی در این کشور و البته تصدیق دوستان بود. بارها این جمله رو شنیدم که اینا چقدر خنگ اند! در موقعیت های مختلف از خرید روزانه با رفقا تا تاکسی و اتوبوس و … شاید بی شمار باشه دفعاتی که من این عبارت رو از دهان ایرانی هایی که در چین هستند شنیدم. با این حرف شما موافقم که ذهن اینها در اون موقعیت ها تمرین نکرده اما اینکه نیازی نیست که آدم در زمینه هایی به جز تخصص خودش هم توانایی و مهارت هایی داشته باشه یا نه فکر کنم نظر دادن در موردش آسون نباشه
    نکته دوم: در مورد مکر نفس، بنده اصلا فکر نمی کنم باهوش بودن همه مردم یک مزیت باشه و درپی این مطلب فکر نمی کنم اینکه بقیه فکر کنند ایرانی ها باهوش هستند یا خنگ فرقی کنه. مهم خروجی سیستمه که با پارامترهای دیگری سنجیده می شه. بنابر این مکر نفس قضاوت من رو تحت تاثیر قرار نداده. اتفاقا فکر می کنم مردمی که باهوش باشند و پیچیده فکر کنند نظم پذیر نیستند، کاری که بهشون محول بشه رو درست انجام نمی دن، و کلا اداره کردن یه همچین قومی خیلی کار سختی باشه
    من فکر می کنم یکی از دلایل پیشرفت ملل شرقی اینه که اکثرا از توان و مهارت ذهنی پایینی برخوردار هستند، اما اقلا هم توشون باهوش پیدا می شه. تنها هنر اینها اینه که اون اقلیت باهوش و نخبه رو دست چین می کنند و در راس هرم قرار می دن. هنری که ما اصلا نداریم، شاید هم همون طوری که تو یکی از نظرات بالا گفتند بر عکسش رو داریم!

  14. قلج گفته:

    به طرز عجیبی اون چیزی که هوا می شه به اون چیزی که من مدتها روش فکر می کنم تا بنویسم یا نه بی ربطه!

    اون چیزی که مدتها بهش فکر میکنی رو بنویس

  15. مجيد گفته:

    آقا محسن، سلام دوباره

    علت این که من میتونم کامنت بذارم اینه که در ایرانم!!!

    ببین، به محض این که ما پذیرفتیم که ایرانیها از چینیها باهوشتر هستند، منطقا میتوانیم توقع داشته باشیم که برخی قومیتها هم از ایرانیها باهوش تر باشن و یا ما نسبت به اونها خنگ تر باشیم!! کمی تلخ به نظر میاد ولی منطقا هر ملاکی که در اینجا به کار میگیریم، اونجا هم باید به کار ببریم.

    مثال: جمعیت سوئد ده میلیونه. به قول خودت خروجی سیستم رو بگیریم. خروجی علمی، صنعتی، فرهنگی و… سوئد بیشتره یا ایران؟ مثلا خیلی ساده برو به دایره المعارف و ایران و سوئد رو سرچ کن و آثار رو بسنج. آیا تفاوت خروجی به نظر تو دلیل ملت ایرانیه؟ حالا برو رانندگی راننده تاکسیها رو ببین. آیا این دلیل خنگی اونهاست نسبت به ما؟ من مثال نقض نمیارم. سعی میکنم اشکالات این شیوه استدلال رو نشون بدم. این که ایرانیها همه چینیها رو خنگ میدونن البته دلیل نیست اگرچه قابل درکه… هر کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال

    امادر خصوص مکر نفس. ببین بیا انصاف بدیم. دوست داری تو رو باهوش بدونن یا خنگ؟ حالا اصلا به قول تو خنگی یک قومیت یک دلیل پیشرفت هم باشه؟ آیا این مطلوب نفس آدمس هست که خودش رو باهوش بدونه یا نیست. اگر هست پس باید کمی احتیاط کرد چون این از اون نتایجی که از ابتدا آدم دوست داره بهش برسه و شواهد و مقدمه چینی هم در همون جهته. به قول مولانا
    من ز مکر نفس دیدم چیزها
    کو برد از سحر خود تمییزها
    یعنی مکر نفس و مطلوبات آدمی، قدرت تمییز آدمی رو کند میکنه.حالا به قول پوپر، باید ابطال پذیری رو هم بسنجی. یعنی بگی در چه صورت این نتیجه من عکس میشه (حتی اگه در عالم واقع رخ نده). یعنی به زبان ساده، من در چه صورت میپذیرم که ایرانیها خنگن؟ و بعد دنبال اون مثالها بگردی… پس می بینی که تا حد زیادی این مثالها در پس ذهن آدمی و یا ناخودآگاه ما فیلتر شده تا اون مطلوب آدمی حاصل بشه…
    من البته بعید نمیدونم که یک قومیت یا نژادی از قومیت یا نژاد دیگری باهوشتر باشه اما در این خصوص باید احتیاط فراوان کرد چون خیلی خطرناکه که اینجا جای بحثش نیست. کسانی که تبعیض نژادی رو توجیه میکردن به زعم خودشون دلیل حتی علمی می آوردن که به این دلیل و اون دلیل مثلا ژرمنها از اسلاوها باهوشترن و در تاریخ موجد این ابتکارات بودن…
    تا بعد…

    سلام آقا مجید. ان شالله یه آنتی فیلتر براتون می فرستم که اینجا هم اومدید از بحث با شما بی نصیب نمونم
    کل شیوه استدلال اینه: مستقل از تعریف های عالمانه و تخصصی، عوام و من هم که جزوشون هستم یک تلقی و تعریفی از باهوش بودن و خنگ بودن دارند
    این تعریف ملاک هایی هم داره، یعنی برای احراز صفت باهوش یا خنگ، یه ملاک هایی داریم
    مثلا از نظر من و این همه ایرانی که می گن اینها خنگ اند، اینکه یک نفر کند عمل کنه، یه آدرس رو باید ۱۰ بار بهش بدی،
    اینکه یکی فقط کاری که بهش می گن رو بلده و یه قدم جلوتر نمی تونه بذاره
    اینکه یکی نمی تونه دو تا کار ساده رو همزمان بهشون فکر کنه و انجام بده
    اینکه یه بچه ۴ ساله مهارتی داره در عوض کردن عکس بک گراند که یه کارمند فروشگاه نداره
    به چنین آدمی می گن خنگ
    حالا طبق این تعریف با فرض اینکه با شما اختلافی سر تعریف و ملاک نباشه، گفتم میانگین چینی ها در باهوش بودن پایین تر از میانگین ایرانی هاست
    این حکم شامل مکر نفسی که شما فرمودید نمی شه به دو دلیل
    اولا اینکه من درباره خودم حکم ندادم درباره دو ملت حکم دادم
    ثانیا اینکه به نظر من این یک مزیت نیست که یک ملت باهوش تر از ملت دیگری باشه و چون قائل به این نیستم که باهوش بودن یک امتیازه، چطور ممکنه دچار پیش داوری بشم و
    شواهدی که تایید کننده نظر من هست رو ببینم و شواهد رد کننده رو در نظر نگیرم؟
    یعنی اصلا به نظر من خوب نیست که ایرانی ها انقدر پیچیده و همه فن حریف هستند و بلکه بد هم هست
    اونچه که برتری و امتیاز ایجاد می کنه خروجی یه کشوره که مستقل از باهوشی و خنگی مردمشه
    مثل همین چینی ها که بسیار از ما موفق تر و پیشرفته تر هستند با وجود اینکه به نظرم از ما خنگ تر هستند
    یا مثل سوئدی ها که شما مثالش رو زدید
    حالا طبق این تعریف و ملاک می شه درمورد بقیه ملت ها هم حکم داد و امکانش هست که ما هم نسبت به ملت کشور دیگری خنگ باشیم
    این قابل انکار نیست
    البته بحث مکر نفسی که شما فرمودید کلا به جاست ضمن اینکه خیلی ها هم هستند
    که فکر می کنند درب آسمان باز شده و یه نژاد به اسم پرشین افتاده رو زمین که از همه برتره و باهوش تره
    من جزو این دسته که خودبرتر بینی بی جایی دارند نیستم
    اما این قضاوتی که درمورد چین کردم فکر نمی کنم دور از انصاف باشه

  16. مهدوی گفته:

    .

  17. مهدي رباطي گفته:

    سلام آقاي ميرزايي دوره ۲۲ اگر اشتباه نكنم
    چين خوش مي گذره اونجا چي مي خوني.
    در مورد سوژه اي كه پيشنهاد دادي سوژه خوبي است من روي اين مطلب كار كرده ام و سعي مي كنم گزارشي بنويسم ولي اجمالا لهت بگويم كه تمام شاخص ها اوضاع بسيار بهتري از الان داشتند.

محل نوشتن نظرات