Wordpress Themes

۸۴ – تجربه، تخصص، تعهد

یکی از مشکلات منحصر به فردی که کشور ما از بعد از انقلاب باهاش درگیر شد، این بوده و هست که برای انجام کارها، باید کار رو به آدم متخصص سپرد یا متعهد یا هر دو؟ البته می شه گفت موضوع منحصر به ایران هم نیست. در یک نظام سرمایه داری هم مدیران باید پایبند به اصول کاپیتالیسم باشند و هیچ وقت یه کمونیست رو نمی ذارن سر کار! اما فکر نمی کنم در کشورهای غربی این فیلتر مثل ایران خیلی مهم باشه. هنوز هم خیلی از ادارت ما گزینش های خنده داری دارند که توش از طرف می پرسند روز قدس ناهار چی خوردی؟! یا اینکه این جمله که من می خونم بگو ببینم از دعای کمیله یا توسل؟ بعد یه آیه قرآن می خونند!

بد نیست حالا که به اینجا رسیدیم این لطیفه بسیار خنده دار رو هم بشنوید:

سوال گزینش- بری خونه ببینی داداشت داره قمیشی گوش می کنه چی کار می کنی؟

پاسخ ها:

- با منطق و استدلال علمی او را هدایت می کنم.

- با آیه قران و حدیث به او نشان می دهم که کارش اشتباه است.

- با خشونت به او حمله ور می شوم و ضبط را تو سرش خرد می کنم.

همه این افراد در گزینش رد می شن و تا سه نسل نمی تونن در ادارات دولتی مشغول به کار شن. پاسخ درست: قمیشی کیه؟

در این زمینه یه نکته هم قابل طرحه. اگر کار رو به آدم با تجربه بسپارند که بیست سال وزیر بوده، می گن این اگه می خواست و می تونست کاری کنه که تو این بیست سال کرده بود! نمونه اش اعتراض هاییه که دانشجوهای اون موقع به خاتمی می کردند که چرا یکی مثل بیژن نامدار زنگنه یا ترکان یا … بیست ساله که وزیر و مدیر عامل هستند. بعد که احمدی نژاد اومد و مدیریت کشور رو دچار سونامی کرد و آدم هایی مثل بذرپاش شدند مدیر عامل سایپا و کلا میانگین سن و تجربه مدیران خیلی اومد پایین، باز همون دانشجوها اعتراض می کنند که چرا یکی مثل بذرپاش اولین شغل اش بعد از رییس بسیج بودن در دانشگاه شریف، مدیر عاملی بزرگ ترین خودروساز کشور ه ؟

بنده معتقدم باید در گزینش وزن اصلی رو به تخصص داد. یعنی اینکه اصلا طرف از پس کار بر میاد یا نه؟ سابقه و توانایی اش در این حد هست؟ و بعد هم یه حداقلی از تعهد رو داشته باشه. در همین حد که خیانت به کشور نکنه و صداقت داشته باشه. نه اینکه حتما بدونه دعای کمیل چیه یا بچه هیاتی باشه! در مورد میزان تجربه استفاده از مدیران جوان خیلی هم خوبه. با این شرط که یه تعادلی بین جوانان و با تجربه ها برقرار باشه. البته یه چیز دیگه هم هست. کلا سیستم درست باید یه جوری باشه که حافظه داشته باشه! ما رییس جمهورمون که عوض می شه انگار همه چی دوباره از اول صفر می شه. خیلی از تصمیم های کلان گرفته می شن که مثلا بیست سال پیش هم اتخاذ شده بودند و همون موقع بعد از سال ها وقت و تحمیل هزینه های زیاد، دولتمردان اون موقع فهمیده بودند که صددر صد غلطه و سیاست جدیدی رو باید در پیش گرفت. اما الان باز همون مسیر از اول طی می شه و باز همون هزینه ها و تبعات باید تحمیل شه. چون وزیر اون موقع که می دونه این تصمیم غلطه الان شده رییس خط محله شون! و وزیر الانیه اصلا صنمی باهاش نداره که بخواد این چیزها رو بدونه.

روضه رسید به اینجا، بد نیست گریزی هم به صین بزنم. چینی ها یه مجلس مشورتی دارند که تشکیل شده از تمام کسانی که قبلا در رده های بالا سمتی داشتند. تمام وزیران گذشته، اعضای سابق حزب کمونیست، مدیرعاملان رده بالا، سرداران ارتش، شهردارها و … در یک جا جمع می شن به اسم مجلس مشورتی. هم به خوبی از نظر مالی تامین هستند و هم از نظرات مشورتی اینها در فرایند تصمیم سازی در کشور استفاده می شه. این کار دو تا فایده داره. اولی اش اینه که اون موقعی که طرف داره کار می کنه، دلش خوشه که فردا که دوران خدمتش تموم شد، نمی شه رئیس خط! هم از نظر مالی تامینه و هم سیستم براش ارزش قائله. دومین فایده اش هم اینه که در تصمیم گیری های جدید، از تمام تجربیات گذشتگان و راه های قبلا رفته استفاده می شه. اینها بهتر از ما می دونند که لا یلسع العاقل من جحر مرتین ( عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شه. )

اما اصلا بهانه نوشتن این پست همین تیکه آخره:

از شهيد چمران مي پرسند که تعهد براي کار در نظام اسلامي مهم تر است و يا تخصص. ايشان جواب مي دهد که البته تعهد مهمتر است. اما اگر کسي تخصص انجام شغلي را نداشته باشد و آن را بپذيرد، تعهد هم ندارد.

۸۳ – المپیک و یک پرونده

قسمت اول این بحث رو که قبلا نقل اش رفت، می تونید در اینجا ببینید.

نقش اسپانسرها در المپیک و به طور عام کلیه رخدادهای ورزشی بزرگ مثل جام های جهانی و … به قدری جدی شده که به نظر میاد این شرکت های غول آسا هستند که تاثیرات عمده ای در تعیین میزبان ها و چگونگی برگزاری رقابت ها دارند. مثلا مک دونالد و کوکا کولا می نشینند دور یه میز، کنار آدیداس و آئودی و پاناسونیک و بقیه برو بچه ها ( لیست کامل در اینجا موجود است )، بعد فکر می کنند بازار کجا رو سکه کنیم؟ کجا بهتر از چین که ۲۳ درصد خلق روی زمین توش هستند، تازه خیلی هاشون هم هنوز نه می دونند نوشابه چیه، نه همبرگر می شناسند، نه تا حالا کفش آدیداس دیدند و … بنابر این امسال المپیک رو می ندازیم پکن! کلی به چینی ها و کمیته المپیک هم پول میدیم تا فقط اسم ما رو ببرند. این چیزی که الان به لری گفتم تا حد زیادی و با پیچیدگی ها و لابی زدن های پشت پرده در کمیته المپیک و بقیه ارگان های جهانی و منطقه ای که به هر نحو در برگزاری بازی ها نقش دارند، اتفاق می افته.

اما مشاهدات بنده از نزدیک: اول اینکه داخل سالن ها به هیچ وجه تبلیغ دیده نمی شد. یعنی دور سالن، روی تشک و … اثری از هیچ مارکی نبود. اما تجهیزات با برند های خودشون به کار گرفته شده بودند. مثلا داخل آشیانه و بقیه سالن ها، تمام سیستم های صوتی و تصویری و مانیتورها Panasonic بود یا ساعت هایی که در زمان گیری و روی صفحه تلویزیون حک می شدOMEGA بود. دوم اینکه بقیه مارک ها به طرز مرموزی ناپدید شده بودند! مثلا در موارد محدود، اگر ساعتی تو راهروی سالن تکواندو بود که از برند مذکور نبود، مارکش پوشانده شده بود. یا حتی مارک سنگ های دست شویی تراشیده شده بود تا معلوم نشه چیه! سوم اینکه دورتا دور سالن ها و ورودی و … پر بود ازغرفه هایی که به طور خاص محصولات Coca Colaرو عرضه می کردند و این ملت هم آی می خریدند، حالا هی ما خودمون رو بکشیم که بابا نوشابه معده رو سوراخ می کنه، کلسیم غذا رو نابود می کنه و … چهارم اینکه داخل دهکده المپیک که فضای بسیار بزرگی بود، اسپانسرها برای معرفی و تبلیغ، نمایشگاه هایی ترتیب داده بودند. مثلا یه جا بود که مفتی به مردم کوکا می داد، آدیداس یه غرفه بسیار زیبا زده بود و نمونه کفش های قهرمان های دوی صد سال پیش رو گذاشته بود که آقا اینا هم آدیداس بوده، حواستون باشه! آئودی هم ایضا در یک نمایشگاه بسیار زیبا اولین و آخرین ماشین اش رو عرضه کرده بود.

1112.jpg1121.jpg1131.jpg1141.jpg

خلاصه اینکه الان رقابت های ورزشی علاوه بر روح انسانی موجود، تبدیل به یک تجارت عظیم و دامنه داری شده و فیفا و بقیه فدراسیون ها و کمیته ها هم شدند بنگاه هایی که بر این تجارت ناظر هستند و سود خوبی هم می کنند.

پی نوشت بی ربط: تو پست قبلی گفته بودم شهروند بخونید، دیگه نمی خواد بخونید! یعنی بخواید هم نمی تونید بخونید.