منظور از فرح، شادمانی و بهجت قلب نیست. بلکه منظور “فرح دیبا” همسر شاه مخلوع ایران است.


فرح پهلوي، هويدا نخستوزير و ساير اعضاي هيأت ايراني بر فرار ديوار چين(۲۷ شهريور تا ۵ مهر ۱۳۵۱)
منبع : موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی
پی نوشت بی ربط: شد یک سال.
ارسال شده در مورخ ۱۱ خرداد ۸۷ توسط محسن | موضوعات: آدم ها | نظرات: ۳۷ نظر
در هفته اخیر دو زلزله داشتیم. اول یک زلزله ۷.۸ ریشتری در استان سیچوان چین که حادثه دردناکی بود و خیلی ها رو از بین برد و صدماتی زد که حالا حالاها ادامه خواهد داشت. این زلزله از نظر شدت در سی سال اخیر چین بی سابقه بود و با وجود فاصله زیاد مرکز زلزله تا پایتخت، ما هم یه نمه تو پکن لرزیدیم. می گفتند که تو کشورهای همجوار هم احساس شده. استانی که تحت الشعاع قرار گرفته ۸۰ میلیون جمعیت داره! ابعاد فاجعه واقعا وحشتناکه. از جمله سالن یه مدرسه که با ۹۰۰ دانش آموز کلا رفت زیر آوار، البته فقط ۱۰۰تاشون کشته شدند. یا چند تا روستا که اصلا چیزی ازشون باقی نموند. از این موارد تلخ زیاده. اگر بخواهیم نیمه پر لیوان رو ببینیم می شه به اخباری اشاره کرد از نجات پیدا کردن آدم ها بعد از چند روز از زیر آوار. مثلا یکی شون یه بچه کوچیک بود که بعد از ۵ روز تو بغل مادربزرگش زنده مانده بود، یا یک گروه ۱۴ نفری توریست تایلندی که همه نجات پیدا کردند. اگر بخوام سیاسی اش کنم، باید به سفر خوجین تائو رییس جمهور( که الان چهره نام آشناییه
) و ون جیاو باو نخست وزیر به مناطق حادثه دیده از همون فرداش اشاره کنم که البته هنوز هم اونجا هستند. چون امروز هرچی به گوشی خوجین زنگ زدم برنداشت. می خواستم بگم بیاد پست قبلی رو ببینه. می رفتند و از نزدیک با بی سیم و بلندگو دستی و غیره کار رو مدیریت می کردند. بعضا هم به مجروحین و بازماندگان سر می زدند که واقعا صحنه های عجیبی بود و من هم پای تلویزیون یه چشمم اشک بود، یه چشمم خون، انگشتام هم که مثل همیشه رو این کیبورد لامصب!
اگر بخواهم به یه خبر جالب درباره زلزله اشاره کنم، مورد مهاجرت دسته جمعی قورباغه ها خیلی عجیب بود. یک هفته قبل از زلزله، تعداد زیادی قورباغه در منطقه شروع به حرکت دسته جمعی کردند و بدون ترس از ماشین و اینا تو خیابون ها به راه افتادند و مردم رو متعجب کردند. تو متن خبر هست که بعضی از مردم این مهاجرت رو نشانه ای از رخداد قریب یک حادثه طبیعی قلمداد کردند، اما کسی به صورت جدی فکر نمی کرد که این حرکت، شاید ناشی از یک زلزله وحشتناک باشه که یک هفته بعد قراره رخ بده. برای جزییات خبر به اینجا سر بزنید.

حالا ما یه چیزی گفتیم، از فردا یکی یه قورباغه با نخ راه بندازید دنبال خودتون، هر وقت قاط زد تیز برید پناه بگیرید!
اما زلزله دوم تو استادیوم آزادی رخ داد. پرسپولیس زلزله، محبوب هر چی دله. این واقعه رو به همه جهانیان تبریک و شادباش عرض می کنم. البته من بیشتر به خاطر موفقیت افشین قطبی خوشحال شدم که واقعا کلاس کاریش از بقیه مربیان لیگ خیلی بالاتره و نشون داد که با سواد و علم مربی گری، و با اخلاق و ادب و بدون گیر دادن به در و دیوار و داور و غیره هم می شه قهرمان شد. فصل بعد جدال قطبی با امیر قلعه نوعی باید دیدنی باشه. البته کلی هم ناراحت شدم که چرا قطبی سرمربی تیم ملی نشد. این طوری که علی دایی شروع کرده من که چشمم آب نمی خوره تیم ملی به جایی برسه. انتخاب علی دایی هم خیلی جالب بود. من خبراش رو دنبال می کردم، بعد از کلی رفت و آمد با کلمنته و به نتیجه نرسیدن، کفاشیان اعلام کرد از بین افشین قطبی، مجید جلالی، بیژن ذوالفقار نسب و محمد مایلی کهن یکی رو انتخاب خواهیم کرد که نهایتا علی دایی در بین چهار گزینه مذکور رای آورد و شد سر مربی تیم ملی!