نه تنها پیرهن از چین بیاریم
که اقلامی خفن از چین بیاریم
برای رفع مشکل از جوانان
در این فکریم زن از چین بیاریم!
کفن پوشان راه محو فقریم
ولی باید کفن از چین بیاریم
دکانها مملو از پوشاک چینی است
از این پس رختکن از چین بیاریم
اگر آن چیز نیکو را لولو بُرد
نکن شیون لَبَن از چین بیاریم
چراغ مه شکن وقتی نداریم
چراغ مه شکن از چین بیاریم!
هزار و صد تومن لازم اگر شد
هزار و صد تومن از چین بیاریم!
ولی، شاید، اگر، داریم، اما
یقینا، واقعا از چین بیاریم
گلاب قمصر کاشان گران است
بیا مُشک خُتن از چین بیاریم
به هر صورت به سود ماست کلا
اگر حتی لجن از چین بیاریم
به جای رستم دستان و سهراب
اساطیر کهن از چین بیاریم
برای شاعران الفاظ کمیاب
جُعَل، حِربا، زغن از چین بیاریم
پر طاووس در دنیا گران است
دماغ کرگدن از چین بیاریم
اگر با زلزله تهران فرو ریخت
دوباره یک پکن از چین بیاریم
دموکراسی فراوان اولا هست
نباشد ثانیا از چین بیاریم
و آزادی که اصلا مشکلی نیست
ترن پشت ترن از چین بیاریم
دهنها خسته شد از نطقهامان
یدک باید، دهن از چین بیاریم
ترقه، فشفشه، باروت، موشک
خطرناکه حسن! از چین بیاریم
خلاصه جنس کشور گشته چینی
فقط مانده وطن از چین بیاریم
بیا تا دست یکدیگر بگیریم
و سر تا پا بدن از چین بیاریم
به هر صورت سیاست اینچنین است
به ما هر چی بگن از چین بیاریم
شاعر: مهدی استاد احمد، نقل از سایت لوح.
ارسال شده در مورخ ۹ شهریور ۸۶ توسط محسن | موضوعات: آدم ها | نظرات: ۴ نظر
بنده به همراه خانواده سال ۷۲ هم مدتی در صین زیستیم، منتهی در یکی از شهرهای نسبتا دور افتاده از پایتخت. اون موقع رفت و برگشت یه نامه تا تهران ۲۴ روز طول می کشید. یعنی مثلا اگر کسی تو در و همسایه مریض بود و فوت شده بود، از زمانی که ما تو نامه جویای حالش می شدیم تا موقعی که جواب به دستمون برسه که طرف از دنیا رفته، کفن شخص مزبورهم دچار ۳۰% پوسیدگی شده بود. بگذریم از اینکه وزن نامه محدودیت داشت و به دلیل عدم دسترسی به اخبار، بخشی از هر نامه رو بریده جراید تشکیل می داد! اما در سال ۸۶، در یک صبح زیبای بهاری عموی من رفت از میوه فروشی محل میوه خرید و رفت خونه. سپس میوه فروش مذکور رفت خونه و اونجا چشم از جهان فروبست. ما همون موقع داشتیم با منزل مادربزرگ با ویس و وبکم و اینا صحبت می کردیم که خبر به اونها رسید و بالطبع به ترفه العینی از ماجرا خبردار شدیم. بعد عموم اینا اومدن اینترنت و ما خبر رو به اونا گفتیم. بنده خدا عموم شوکه شده بود و می گفت من که همین الان ازش میوه خریدم! یعنی کلی طول کشید که باورش بشه. می گفت اگر هم مرده شما از کجا میدونید؟!
این اختلاف سرعت رد و بدل شدن یک خبر طی ۱۴ سال برای من که خیلی عجیبه. واقعیت اینه که طی چند سال اخیرارتباطات با سرعت سرسام آوری رشد کرده. من هنوز هم وقتی با نرم افزارهایی مثل google earth و wikkimapia ( اگر تا حالا ندیدید یه سری بزنید. ) کار می کنم متعجبم. انگار یک رویاست که محقق شده. ۵ سال پیش کسی باورش می شد با یک کامپیوتر و یه خط اینترنت بتونه با این دقت به همه جای کره زمین سرک بکشه؟ و بعد وقتی به این فکر می کنم که ۵ سال بعد چی می شه؟ حتما می تونی بر وبچ محل رو سه بعدی شبیه سازی کنی باهاشون گپ بزنی! خدا رو چه دیدی؟
ارسال شده در مورخ ۷ شهریور ۸۶ توسط محسن | موضوعات: آدم ها | نظرات: ۸ نظر
بنده از اونجایی که عمران خوندم با بیل و کلنگ و مصالح ساختمانی یه ارتباط قلبی خاصی دارم. کلا دوست دارم شاهد تغییر و رشد باشم تا به یه جایی بروم که همه ساخت و سازها انجام شده باشه و همه چیز سر جای خودش باشه. از این رو برای شخصی مثل من چین کشور بسیار جالبیه. پیرو پست ساختمان های قارچی که در مورد سرعت نجومی ساخت و ساز در صین بود، تصاویر زیر رو ببینید که نشون میده چه طور دیوار یک ساختمان به سبک معبد شائولین تخریب و چمن جایگزین اون می شه. مدت عملیات با تخریب دیوار: ۷۲ ساعت.


ارسال شده در مورخ ۴ شهریور ۸۶ توسط محسن | موضوعات: ُمکان ها | نظرات: ۳ نظر