۸۲ – من و آقای رئیس جمهور
مدت هاست دارم می نویسم و پاک می کنم! آخر نتیجه اش شد این…
لطفا اگر پست های قبلی رو تا حالا ندیدید اینجا رو بخونید.
مدت زیادیه که دارم فکر می کنم تا از دیدار با رئیس جمهور چی بنویسم. واقعیت اینه که من با ایشون از زمان شهرداری مشکل داشتم. وقتی برای ریاست جمهوری یک بروشور کوچیک تبلیغاتی از آقای احمدی نژاد دیدم که توش به این مضمون نوشته بود: ” ما جلوی درآمدهای نامشروع شهرداری رو گرفتیم، به خاطر این مساله بودجه ما خیلی محدود شده بود، اما خدا برای ما راه هایی رو باز کرد و مشکل حل شد. ” گفتم وای به حال ما اگه چنین آدمی رای بیاره. من اساسا این جمله رو معنا دار نمی دونم و معتقدم در زمان شهرداری آقای احمدی نژاد، این راهها از طریق بندگان خدا در ارگانهایی باز شد که در زمان شهرداری آقای کرباسچی با شهرداری همکاری نمی کردند، شهرداری هم با اونها همکاری نمی کرد. کلا دعوا بود! البته همون طور که تو کتاب دینی هم خوندیم خدا علت العلل جهان است و زنجیره علی هر کاری نهایتا به خدا می رسه. بر منکرش لعنت! اما اینکه شهردار یه شهر بی در و پیکر مثل تهران، حلقه های این وسط رو نادیده بگیره و مستقیم به علت العلل اشاره کنه، خیلی منطقی به نظر نمی رسه.
من از اینکه ایشون رئیس جمهور بشه نگران بودم و الان از اینکه برای دور بعد هم باقی بمونه نگران تر! دلیلی هم برای پنهان کردنش نمی بینم. به تعداد بی شماری از تصمیمات، سخنرانی ها، وزیر عوض کردن ها، نامه نوشتن ها، استعفاها و … نقدهایی دارم که بگذریم، این طوری هم برای من بهتره هم برای شما! نمی خوام ژست یه کارشناس و تحلیل گر سیاسی رو به خودم بگیرم. الحمدلله ایران امروز به چیزی که نیاز نداره همین یک مورده! از صف نانوایی گرفته تا تاکسی و بانک و … همه جا مملو از تحلیل گران سیاسی است. ( البته به نظر من بهترین جا برای تحلیل های سیاسی با عمق مناسب سایت آینده است که عباس عبدی گرداننده آن است. اگر مثل من وقت زیادی در نت می گذرانید بد نیست سری بهش بزنید. اگر هم مجله خوان هستید شهروند امروز رو نه برای خواندن که برای بلعیدن به شما پیشنهاد می کنم. انگار عصاره ۲۵ روزنامه و نشریه تعطیل شده رو هر هفته تو شهروند امروز می چکانند. )
الان فقط می خوام آنچه در آن روز اتفاق افتاد رو بگم. حتی المقدور هم سعی می کنم چیزهایی رو بگم که تو تلویزیون و روزنامه و …پیدا نشه. قمست تحلیلی اش رو هم کم کردم. اصلا نه از روز اول قصد داشتم سیاسی بنویسم و نه الان این قصد رو دارم. این یک پست رو هم به سبب حضور آقای رئیس جمهور در پکن به بزرگی خودتون ببخشید.
۱- اول اینکه فهمیدم یک آدم هر چقدر هم ساده و خاکی و دارای ظاهری معمولی باشه، به سبب اینکه نماینده یک کشور ۷۰ میلیونی است، یک حالت ابهتی پیدا می کنه. جو مجلس خیلی سنگین بود. همه ساکت بودند. با احتیاط نفس می کشیدند و به تیکه های بی مزه بیش از حد می خندیدند. برای اولین بار شاهد یک استثنای بزرگ در زندگیم بودم. ما از ساعت ۱ بعداز ظهر تقریبا در سفارت به خط بودیم و بعد با سه اتوبوس عازم هتل محل اقامت رئیس جمهور شدیم. حدود ۲ رسیدیم و تا از گیت های بازرسی رد شیم و داخل سالن مستقر شیم، هنوز کلی تا ساعت ۳ وقت بود. من و همه فکر می کردیم ساعت ۳ برنامه شروع می شه، اما بعد فهمیدیم ایشون ساعت ۴ می آد. اولین بار بود که می دیدم برای یک مراسم ایرانی ها از این همه وقت قبل آماده می شن. البته وقتی رئیس جمهور ساعت ۴:۲۰ وارد سالن شد، فهمیدم همون بار اول و آخری بوده که این اتفاق افتاده!
۲- حضور بعضی ها خیلی جالب بود. آدم هایی که از بیخ و بن با نظام مشکل دارند، اومده بودند و آخر سر هم بیش از بقیه سرک می کشیدند تا ایشون رو لابلای جمعیت ببینند. خیلی هم دور از ذهن نیست. فرض کنید یه فردی که خیلی معروفه و شما هم خیلی باهاش دشمن هستید به سالن اجتماعات محل کار یا تحصیل شما بیاد، شما هر چقدر هم مخالف باشید به احتمال زیاد یه سر هم که شده می رید اونجا ببینید چه خبره و اون آدمی که صبح تا شب تو تلویزیون می بینید واقعا چه شکلیه! می خوام این نتیجه رو بگیرم که این توده انبوهی از مردم که هر دفعه برای استقبال از مسوولین کشور در تجمع ها حاضر می شن، لزوما طرفدار و موافق نیستند.
۳- راستش اگر بخوام درباره ریز صحبت های رییس جمهور در جمع اون روز براتون صحبت کنم، چیز جدیدی نمی شنوید. احمدی نژاد کلیشه هایی در صحبت هاش داره که در جمع مردم بیرجند، در جمع کارشناسان اقتصادی و روسای بانکها و در جمع روسای جمهور کشورها در سازمان ملل هم کم و بیش همون ها رو می گه. مثلا همون طور که دقیقا انتظار داشتم بعد از چند جمله سلام و احوال پرسی سریع رفت سراغ استکبار جهانی و اینکه نظام جهانی در حال فروپاشی است و تنها کشوری که نسخه ای شفابخش برای حل مشکلات بشر داره ایرانه، و بعد هم اینکه ایران کشوری است که در آستانه یک جهش بزرگ در همه زمینه های علمی، اقتصادی و بین المللی قرار داره و نشانه های این جهش رو می شه در موفقیت های دانشجویان و جوانان در تولید انرژی هسته ای، سلول های بنیادین و … مشاهده کرد. قضاوت من در مورد این حرفها مهم نیست، فقط دارم سعی می کنم مضامین صحبت ها رو نقل کنم.
۴- محور بعدی صحبت ها این بود که ایرانی ها هرجا که هستند همه بهشون علاقه دارند، یک شعاع بزرگی از اطرافیان خودشون رو تحت تاثیر قرار می دن، همه دوست دارند در مورد ایرانی و فرهنگش بیشتر بدونند و ما ( یعنی ما شنوندگان ) که الان در خارج از کشور حضور داریم هم این رو خوب دیدیم و می دونیم و باید این وظیفه خطیر رو به نحو احسن انجام بدیم. البته این صحبت ها به نحو طنز آمیزی درست بعد از قرائت نامه دانشجویان توسط نماینده شون ایراد شد. این نامه رو فقط یکی از دوستان من که اینجا پزشکی می خونه نوشته بود، اما بسیار واقع گرایانه و به دور از هر گونه چاپلوسی، مخدوش کردن حقیقت و به دور از تملق هایی که مخصوص این موقعیت هاست، به مشکلات دانشجویان اشاره کرده بود. از جمله اینکه چینی ها سر ویزا دادن، ثبت نام دانشجوها، ارائه گواهی سکونت از اداره پلیس و موارد این چنینی ایرانی ها رو اذیت می کنند و این اذیت ها جدیدا بیشتر از قبل شده. لطفا توجه کنید که چین داره این کارها رو با ما می کنه! صحبت درباره کانادا و استرالیا و امریکا نیست! چینی که بزرگ ترین خریدار نفت ماست و اولین شریک تجاری ایران، البته اروپایی ها و امریکایی های چین که جای خود دارند، اما خیلی از این اتفاقات در مورد عربها و افریقایی ها که الان نور چشمی چینی ها هستند هم نمی افته. به هرحال ما این افتخار رو داریم که همراه ۵ کشور در لیست سیاه هستیم و هرمقررات محدود کننده ای به صورت سفارشی در مورد ما اجرا می شه!
۵- بعد از نامه دانشجویان، نامه بازرگانان ایرانی مقیم چین هم توسط نماینده شون قرائت شد. مهم ترین بحث اش این بود که بانک های چینی هم به تحریم ها پیوستند و دیگه برای بانک های ایرانی اعتبار باز نمی کنند. معنی این حرف اینه که انتقال اعتبار بین دو کشور به صورت خنده داری از دو طریق انجام می شه، یا باید پول حواله شه به حساب طرف چینی، در این صورت دیگه تضمینی برای خریدار در کار نیست و هر اتفاقی ممکنه برای پولش بیفته، یا اینکه باید پول رو به صورت نقدی از کشور خارج کنه. این کار رو بیشتر ارگان های دولتی انجام می دن چون خروج پول نقد از کشور یه سقفی داره. مخلص کلام اینکه بدون کارهای بانکی که الان متوقف شده، تمام کارها و قراردادها با وقفه ها و موانع جدی مواجه شده.
۶- وقتی احمدی نژاد داشت درباره ایرانی ها و تحت الشعاع قرار گرفتن بقیه ملل توسط ما صحبت می کرد، وسط حرفاش یکی از رفقا که تک و تنها تو شهر نانجینگ داره دکترای هیدرولیک می خونه، گفت آقای احمدی نژاد اینها ما رو نمی شناسند، تا می فهمند ایرانی هستیم اولین سوالشون اینه که چرا شما چهار تا زن دارید؟ و دومین سوالشون اینه که شترسواری چه مزه ایه؟ فکر می کنید عکس العمل رئیس جمهور چی بود؟ دقیقا عین پرونده گوجه که به اون خبرنگاره گفت بیاید سر کوچه ما بخرید ارزونه، به این رفیق ما هم گفت خوب ۴ تا زن نگیرید تا اونها این حرف رو نزنند! بعد همه جمع و خود من خنده بلندی سر دادیم و جو سنگینی که تو بند ۱ گفتم یه مفدار تعدیل شد. شتر و زن هم به فراموشی سپرده شد! و اصلا حرفی زده نشد درباره اینکه آیا تصویری که چینی ها از ایرانی ها دارند مهم هست یا نیست؟ و اگر هست باید چی کار کنیم که درست به اینها معرفی بشیم؟ و بدین سان همه چیز در مورد مساله به این مهمی با طنز رئیس جمهور خاتمه یافت.
۷- در خاتمه ایشون در همه زمینه ها قول همکاری و پیگیری داد. همون کاری که در شهرها، شهرستان ها و روستاهای دور و نزدیک می کنه. بعد هم شاید نیم ساعتی رو به خوش و بش رو در رو با مردم و عکس گرفتن گذروند. بنده هم سهمی داشتم که نقل مفصل اش قبلا رفت.
صحبت بسیار است، هم دست من فلج شد هم چشم شماخسته. امیدوارم این یه پست خارج از محدوده، تونسته باشه تا حدودی دیده ها و شنیده های من رو برای شما ترسیم کرده باشه. سعی کردم تا جایی که می شه فقط گزارش کنم بدون اعمال نظر شخصی.
قضاوت کوتاه مدت در مورد ایشان به عهده شما، قضاوت بلند مدت هم با تاریخ …

